تبليغاتX
امیدوار
امیدوار
هذا من فضل ربی
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391
کلام نور (امام هادی (ع)) ...  
مسخرگی،تفریح سفیهان و کار جاهلان است.

هرکه از مکر خدا و مواخذه دردناکش آسوده زندگی کند،تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فرا گیرد.

                                                   امام هادی (ع)

پی نوشت : این پست به خاطر هتاکی 1 خواننده رپ به امام همام ماست.

جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391
میلاد با سعادت حضرت زهرا (س) و روز مادر مبارک باد ...  

یکشنبه دهم اردیبهشت 1391
روز معلم مبارک ...  
عارفان علم عاشق می شوند

  بهترین مردم معلم می شوند

عشق با دانش متمم می شود

  هر که عاشق شد معلم می شود

پی نوشت : چهارشنبه امتحان دارم،الان پست روز معلم را گذاشتم.

پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391
کاری بی شرمانه،درخواستی وقیحانه! ...  
در فیس بوک، در کمال تاسف و تامل به ساحت پاک و کبریایی امام همام ما،امام دهم بی احترامی شده است...همچنین گفته اند :

این صفحه برای «طنز» است پس فحاشی نکنید.

به امام همام ما بی شرمانه اهانت می کنند و به آن «طنز» می گویند و از مسلمانان و غیرتمردان انتظار سکوت دارند!!

         اللهم عجل لفرج مولانا

پنجشنبه دهم فروردین 1391
عشق ...  
از بچه هشت ساله ای پرسیدم « دوست داری امام زمان (عج) امسال ظهور کنه؟»

گفت «آره دیگه»

پرسیدم «چرا؟»

گفت «خب دیگه...عشقه دیگه»

دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390
عیدی! ...  
سلام. می خواهم به شما عیدی بدهم: یک وبلاگ با مطالب واقعی اما خنده دار!

پس به وبلاگ زیر بروید.

http//khandehalaal.persianblog.ir

«الو خدا؟» وبلاگ دیگری است که حرف دل نویسنده با خداست.

http//alo-khoda.blogfa.com

امیدوارم ایام خوشی در سال جدید داشته باشید ان شاء الله.


شنبه سیزدهم اسفند 1390
غیرت دینی ...  
در ایام تبلیغات مجلس نهم، می خواست به ستاد یکی از نمایندگان برود و چیزی به آنها بگوید. می گفت زیارت عاشورا نوشتند (روی برگه تبلیغات) اما الان زیر دست و پاست.(مردم برگه ها را روی زمین می انداختند.)

برای همین موضوع می خواست به ستاد تبلیغاتی آن کاندیدا برود!

پی نوشت : برادرم که این خبر را شنید گفت او از همه ما مسلمون تره.

جمعه پنجم اسفند 1390
بهترین یاور (ترم چهارم) ...  
دو جلسه قبل از امتحان به معلمش گفت :« من دستم کند است،می ترسم برای فلان موضوع وقت کم بیاورم و نتوانم همه جواب ها را بنویسم.» خانم معلم گفت :« من برای فلان موضوع،برایت تایم می گیرم.»

وقتی شاگرد به خانه برگشت با خود اندیشید « چرا از خود خدا کمک نگیرم و از بنده خدا کمک بگیرم؟» سرش را کمی بالا گرفت و گفت « خدایا خودت کمکم کن.خودت می دونی ضعفم کجاست.»

روز امتحان تمام جواب ها را نوشت و دوباره سوالات و جواب ها را مرور کرد. فقط یک دقیقه از معلم فرصت خواست تا آخرین جوابش را بنویسد.

پنجشنبه بیستم بهمن 1390
آدم برفی ...  
بچه ها با برف آدم برفی ساختند و بعد با همدیگر به برف باری پرداختند. «او» بچه ها را نگاه می کرد که با شور و شوق فراوان بازی می کردند و با شادمانی می خندیدند. سوز سرما باعث شد که بچه ها به خانه هایشان پناه برند. پس از مدتی خورشید از پشت ابرها بیرون آمد و نور کمرنگش را به همه جا پخش کرد. خورشید، دست نوازش گر خود را بر همه چیز کشید، بر جاندار و بی جان می تابید ولی «او» از اینکه هیچ کاری نمی تواند بکند، خجل و شد و از خجالت عرق شرم می ریخت. با خود اندیشید نور خورشید همه جا می تابد : پشت بام، درختان،آدم ها، زمین و سنگ ها و.....همه جا رو یه کوچولو گرم می کنه. شروع کرد به شمردن چیزهایی که خورشید برآنها می تابد. با خود فکر کرد :« حتی من! من رو هم گرم می کنه.خورشید چقدر مهربونه...نور،چقدر لطیفه...»

آدم برفی توی همین فکرها بود که ....آب شد. 

دوشنبه سوم بهمن 1390
کلام نور ...  

چهار چیز است که انسان را به کار وامی دارد : سلامت، بی نیازی، دانش و توفیق.

                                                                        امام جواد (ع)

                                          منبع : سایت عرفان